تبلیغات
•••♦خورشـیــد سیـلـک♦••• - شهریار
•••♦خورشـیــد سیـلـک♦•••
با خدا باش پاداشاهی کن...
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


محمد جواد جعفریانی
sunsiyalk@yahoo.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام من سعید هستم یه بسکتبالیست،
از شهر کاشااان نویسنده جدید این وبلاگ
امیدوارم از مطالب من لذت ببرین!
از این که ب وبلاگم سر میزنین مچکررم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام

مدیر وبلاگ : محــمدجـواد جعفریانی
شهریار دانشجوی سال آخر رشتهٔ پزشکی بود که عاشق دختری میشود . پس از مدتی ، خواستگاری نیز از سوی دربار شاهنشاهی برای دختر پیدا میشود . گویا خانوادهٔ دختر با توجه به وضع مالی شهریار تصمیم میگیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه ‌تر بدهند . این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این ‌که فقط یک سال به پایان دورهٔ ۷ سالهٔ رشتهٔ پزشکی مانده ‌بود ، ترک تحصیل کرد . شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی میشود . به ‌صورت جدی به شعر روی می‌آورد و منظومه‌های بسیاری را می‌سراید . غم عشق حتی باعث مریضی و بستری ‌شدن وی در بیمارستان میشود . بعدها ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر میرسد و همراه شوهرش به عیادت محمدحسین در بیمارستان میرود . شهریار پس از این دیدار ، شعری را در بستر میسراید . این شعر که بعد‌ها با صدای زنده یاد استاد غلامحسین بنان به ‌صورت آواز درآمد به شرح زیر است :

آمدی جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟
بی وفا ، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا ؟
نازنینـــــــا ، ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن ، با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان میکند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟
حالا چرا ؟





نوع مطلب :
برچسب ها : استاد شهریار، محمد حسین شهریار، آمدی جانم به قربانت...، جریان عاشقی شهریار، استاد غلامحسین بنان، sms،
لینک های مرتبط :
محــمدجـواد جعفریانی
پنجشنبه 21 فروردین 1393
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 05:34 ب.ظ
یك كار نیک گاهی یک شخص. یک ده. یک شهر وگاهی یک ملت را رستگار می کند.
" گوته"
محــمدجـواد جعفریانی
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 05:34 ب.ظ
آرزوهایت را کنار نگذار

دنیا بالاخره مجبور می شود با دلت کنار بیاید !
محــمدجـواد جعفریانی
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 05:33 ب.ظ
دلتنگ شدن برای کسی ...

این نیست که از آخرین باری که او را دیده اید

یا با او صحبت کرده اید چقدر گذشته است !!!

بلکه دلتنگی آن لحظه ایست

که در حال انجام کاری هستید ،

و آرزو می کنید که ...

کاش او نیز اکنون کنار شما بود !
محــمدجـواد جعفریانی
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 05:32 ب.ظ
هستند کسانی که از شدت دلتنگی
به کما رفته اند...
حرف نمیزنند...راه می روند...
نفس میکشند...ولی چیزی حس نمیکنند!
فقط فکر میکنند وفکر میکنند و
فکر میکنند...!
محــمدجـواد جعفریانی
سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 05:38 ب.ظ
سلام داداش. خوبی؟من راستش نمیدونم چطور واسم بازدید کننده میفرستی . چون تا الان 40 تا واسم بازدید کننده فرستادی.راستی اگه میخوای از وبت درامد داشته باشی بیا تو وبم پست اولو بخون...
محــمدجـواد جعفریانیسلام مرسی....
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 11:22 ب.ظ
ممنون از اینکه به وبم سر زدی...
یکشنبه 24 فروردین 1393 11:32 ق.ظ


محــمدجـواد جعفریانی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
روزشمار محرم عاشورا تی شرت محرم
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای •••♦خورشـیــد سیـلـک♦••• محفوظ است