تبلیغات
•••♦خورشـیــد سیـلـک♦••• - دیـــــــــــــب
•••♦خورشـیــد سیـلـک♦•••
با خدا باش پاداشاهی کن...
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


محمد جواد جعفریانی
sunsiyalk@yahoo.com
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام من سعید هستم یه بسکتبالیست،
از شهر کاشااان نویسنده جدید این وبلاگ
امیدوارم از مطالب من لذت ببرین!
از این که ب وبلاگم سر میزنین مچکررم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...
حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا زمین خورده ام

مدیر وبلاگ : محــمدجـواد جعفریانی
*******تا آخرش رو بخونید .***********
هممون میدونیم دیب چیه ولی بازم اینو تا آخر بخونید تا لذت ببرید و یه چیز جدید رو تجربه کنید 
...
..
.
.
حتما بخون.
//
/
/

یارو زبونش می‌گرفته،
میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می گه:
دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما
تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب،
دیب!
طرف می‌بینه نمی فهمه،
می ره به رئیس داروخونه می گه.
اون میآد می پرسه: چی
می‌خوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه
چیه؟
یارو می گه: بابا دیب
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

رئیس داروخونه می گه:
تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا.
خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟

رئیس هم هر کاری می‌کنه،
نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.
یکی از کارمندای داروخونه
میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.
فکر کنم بفهمه
این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی
مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع
برش داره بیارتش.
می‌رن اون کارمنده رو
میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه: که این
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو میگه: آره،
همونه.
کارمند میگه: داریم! چطور
نفهمیدن تو چی می خوای!؟

همه خیلی خوشحال شدن که
بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی
یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون
کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه
چیه؟
می گه: بابا همون که این
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

رئیس شاکی می شه و می
گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد.
آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت! .
.
. *دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه*





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محــمدجـواد جعفریانی
سه شنبه 14 آذر 1391
پنجشنبه 30 آذر 1391 10:38 ق.ظ
خیلی باحال بود...
شنبه 18 آذر 1391 05:14 ب.ظ
لووووووووووووووووووووووووووووووووس !!!


مگه شما کدوم شهرین که آلودگی ندارین ؟!
چهارشنبه 15 آذر 1391 06:33 ب.ظ
عالیییییی بود !!!!!!!!!!!!!
سه شنبه 14 آذر 1391 01:59 ب.ظ
خیلییییییییییییییییییییییی باحال بود ..... دستت درد نکنه :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
روزشمار محرم عاشورا تی شرت محرم
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای •••♦خورشـیــد سیـلـک♦••• محفوظ است